سریال دوستان Friends سریال دوستان Friends
امکان نداره این سریال را ببینید و از خنده روده بر نشید
مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹
مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹ به همراه فیلم زاغه نشین با زیر‌نویس فارسی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

برف می بارد
 برف می بارد به روی خار و خاراسنگ
کوهها خاموش
 دره ها دلتنگ
 راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ
بر نمی شد گر ز بام کلبه ها دودی
یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد
 رد پا ها گر نمی افتاد روی جاده های لغزان
ما چه می کردیم در کولاک دل آشفته دمسرد ؟
آمدن رفتن دویدن
عشق ورزیدن
 در غم انسان نشستن
پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن  

آری آری زندگی زیباست
 زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
 ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست  

جنگلی هستی تو ای انسان
جنگل ای روییده آزاده
سر بلند و سبز باش ای جنگل انسان
زندگانی شعله می خواهد صدا سر داد عمو نوروز
 شعله ها را هیمه باید روشنی افروز  

روزگاری بود
 روزگار تلخ و تاری بود
بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره
دشمنان بر جان ما چیره
شهر سیلی خورده هذیان داشت
 بر زبان بس داستانهای پریشان داشت
زندگی سرد و سیه چون سنگ
 روز بدنامی
 روزگار ننگ
غیرت اندر بندهای بندگی پیچان
 عشق در بیماری دلمردگی بیجان
 فصل ها فصل زمستان شد
 صحنه گلگشت ها گم شد نشستن در شبستان شد
در شبستان های خاموشی
 می تراوید از گل اندیشه ها عطر فراموشی
 ترس بود و بالهای مرگ
کس نمی جنبید چون بر شاخه برگ از برگ
سنگر آزادگان خاموش
خیمه گاه دشمنان پر جوش
مرزهای ملک
همچو سر حدات دامنگستر اندیشه بی سامان
 برجهای شهر
همچو باروهای دل بشکسته و ویران
دشمنان بگذشته از سر حد و از بارو
هیچ سینه کینهای در بر نمی اندوخت
هیچ دل مهری نمی ورزید
هیچ کس دستی به سوی کس نمی آورد
هیچ کس در روی دیگر کس نمی خندید
باغهای آرزو بی برگ
 آسمان اشک ها پر بار
گر مرو آزادگان دربند
روسپی نامردان در کار
انجمن ها کرد دشمن
رایزن ها گرد هم آورد دشمن
تا به تدبیری که در ناپاک دل دارند
 هم به دست ما شکست ما بر اندیشند
نازک اندیشانشان بی شرم
که مباداشان دگر روزبهی در چشم
 یافتند آخر فسونی را که می جستند
آه کو بازوی پولادین و کو سر پنجه ایمان ؟
هر دهانی این خبر را بازگو می کرد
چشم ها بی گفت و گویی هر طرف را جست و جو می کرد
پیر مرد اندوهگین دستی به دیگر دست می سایید
پیش روی لشکر دشمن سپاه دوست دشت نه دریایی از سرباز
آسمان الماس اخترهای خود را داده بود از دست
بی نفس می شد سیاهی دردهان صبح
 باد پر می ریخت روی دشت باز دامن البرز
 لشکر ایرانیان در اضطرابی سخت درد آور
دو دو و سه سه به پچ پچ گرد یکدیگر
 کودکان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
 مادران غمگین کنار در
 کم کمک در اوج آمد پچ پچ خفته
 خلق چون بحری بر آشفته
 به جوش آمد
 خروشان شد
 به موج افتاد
برش بگرفت وم ردی چون صدف
 از سینه بیرون داد
 منم آرش 
لیکن چاره را امروز زور و پهلوانی نیست
 رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست
 در این میدان
بر این پیکان هستی سوز سامان ساز
پری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز  

دلم از مرگ بیزار است
 که مرگ اهرمن خو آدمی خوار است
ولی آن دم که ز اندوهان روان زندگی تار است
 ولی آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکاراست
فرو رفتن به کام مرگ شیرین است
 همان بایسته آزادگی این است  

(سیاوش کسرایی)

نوشته شده توسط شبنم خدادادی در جمعه 5 تیر ماه سال 1388 در ساعت 3:31 PM موضوع : مناسبتها | 4 نظر

 انجمن علمی گروه کامپیوتر مجتمع آموزش عالی جهرم برگزار می کند . 

 

نحستین سمینار تخصصی داده کاوی

Data mining

جهرم -15 اردیبهشت 88

سخنران : دکتر حسن ابوالحسنی عضو هیات علمی و مدیر گروه کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف

مکان برگزاری : جهرم - سالن اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی

نشانی دبیر خانه همایش : جهرم - بلوار سپاه - مرکز آموزش عالی جهرم - دفتر انجمن علمی کامپیوتر

جهت کسب اطلاعات بیشتر با دبیر خانه همایش تماس بگیرید .

tel : 09376256431

 و یا به نشانی www.jucc.ir مراجعه نمایید.

 پست الکترونیکی دبیر خانه همایش : dmc@jucc.ir   

 

 

نوشته شده توسط رضا دارائی در پنجشنبه 3 اردیبهشت ماه سال 1388 در ساعت 1:12 PM موضوع : خبرها و اطلاعیه ها | 4 نظر

برگزاری سمینار تخصصی داده کاوی توسط انجمن علمی گروه کامپیوتر مجتمع آموزش عالی جهرم
تاریخ - 2/2/1388
انجمن علمی گروه کامپیوترمجتمع آموزش عالی جهرم اقدام به برگزاری سمینار تخصصی  تحت عنوان داده کاوی یا DATA MINING در سطح شهرستا ن نموده ا ست. این سمینار در پانزدهم اردیبهشت ما ه 88  در سالن اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستا ن جهرم برگزار می گردد.
 در این سمینار جنا ب آقای دکتر ابوالحسنی عضو هیات علمی و مدیر گروه کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف تهران به بحث و بررسی داده کاوی پرداخته و سخنانی ایراد خواهند کرد. جهت هما هنگی بیشتر و آگاهی از کیفیت برگزاری سمینار عزیزا ن می توا نند به نشانی دبیر خانه سمینار وا قع در جهرم –بلوار سپاه . مجتمع آموزش عا لی جهرم مراجعه یا از طریق شماره تلفن 09376256431 و یا  وب سا یتها ی WWW.JUCC.IR و www.jahrom.ac.ir و پست الکترونیکی DMC@JUCC.IR  از نحوه برگزاری سمینار آگاهی یابند.

(برگرفته از سایت وزارت علوم ، تحقیقات و فناوری )
 

نوشته شده توسط شبنم خدادادی در پنجشنبه 3 اردیبهشت ماه سال 1388 در ساعت 11:15 AM موضوع : خبرها و اطلاعیه ها | 4 نظر

بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکنرسید باد صبا غنچه در هواداریطریق صدق بیاموز از آب صافی دلز دستبرد صبا گرد گل کلاله نگرعروس غنچه رسید از حرم به طالع سعدصفیر بلبل شوریده و نفیر هزارحدیث صحبت خوبان و جام باده بگو       به شادی رخ گل بیخ غم ز دل برکنز خود برون شد و بر خود درید پیراهنبه راستی طلب آزادگی ز سرو چمنشکنج گیسوی سنبل ببین به روی سمنبه عینه دل و دین می​برد به وجه حسنبرای وصل گل آمد برون ز بیت حزنبه قول حافظ و فتوی پیر صاحب فن
 خورشید از میعادگاه نخست، باز آغاز سفر می‌کند؛ سفری که سوغاتش برای زمینی‌های منتظر، فرصت دیگری است تا محبت را در گره بین دستهاشان بکارند و دل به استقبال نیکی، آیینه بند ! ان کنند. لبخند خورشید بی‌جواب نماند وقتی سرک می‌کشد به این خانه.

فرار سیدن نوروز باستانی ، یادآور شکوه ایران و یادگار جمشید جم بر همه ایرانیان پاک پندار،راست گفتار و نیک کردار خجسته باد.
آمدن بهار را شادباش گوییم و به استقبال فرداهایی تازه می رویم ...
فرداهایی سرشار از پیروزی و شادکامی و سربلندی و سر زندگی برایتان آرزومندم . 

امیدواریم سال 1388 سالی نیک و همراه با بهروزی برایتان باشد.

نوشته شده توسط رضا دارائی در جمعه 30 اسفند ماه سال 1387 در ساعت 12:51 PM موضوع : مناسبتها | 4 نظر

یکی از آئینهای سالانه ایرانیان چهارشنبه سوری یا به عبارتی دیگر چارشنبه سوری است. ایرانیان آخرین سه شنبه سال خورشیدی را با بر افروختن آتش و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می روند. چهارشنبه سوری، یک جشن بهاری است که پیش از رسیدن نوروز برگزار می شود. مردم در این روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهایشان مراسمی را برگزار می کنند که ریشه اش به قرن ها پیش باز می گردد(جشن سور) مراسم ویژه آن در شب چهارشنبه صورت می گیرد. برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن, ایرانیان آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه ( سرخی تو از من ، زردی من از تو) می خوانند. 

 ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئینهای کهن ایرانیان است که همچنان در میان آنها و با اشکال دیگر در میان باقی بازماندگان اقوام آریائی رواج دارد. برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( یا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در این پنج روز آتش روشن می کردیم تا روح نیاکانمان را به خانه هایمان دعوت کنیم. 

 این جشنها در ایران باستان با نام جشنهای سور شناخته میشد اما چرا به چهارشنبه آخر سال محدود شد ؟ اصولا جشنی به نام چهارشنبه سوری در ایران باستان نداشتیم چون اصلا 4 شنبه نداشتیم ، اما اینکه بمرور این جشن(جشن سور) به 4 شنبه آخر سال منطبق شد خود گویای سخن دیگری است! این آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ایران باستان است که با عقیده اعراب(اعراب 4شنبه آخر سال را روزی نحس می دانند!!! ) منطبق گشته است . 

 "سور "در زبان و ادبیات فارسی و برخی گویش های ایرانی به معنای "جشن"،"مهمانی"و "سرخ" آمده است .  

 

 نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی 

                                                که بسی گل بدهد باز و تو در گل باشی 

در این روزهای واپسین سال ، برای همه شما دوستان عزیز آرزوی پیروزی و شادکامی و بهروزی دارم .شاد و خرم باشید .چهارشنبه سوری باصفایی رو براتون آرزومندم.

نوشته شده توسط رضا دارائی در سه شنبه 27 اسفند ماه سال 1387 در ساعت 9:21 PM موضوع : مناسبتها | 3 نظر

در جواب دوست عزیزی که در مورد بنده نوشته بودند باید عرض کنم که تنها امیدوارم اینگونه که شما میگید نبوده باشه  اما در هر صورت کاملا در اشتباهید. 

جوابیه برای دوست عزیزی که با نام غریبی در نخلستان نظر گذاشتند :

اگر کمی به ضمایر جملاتم در پست قبل توجه میکردید بهتر بود . شاید اون وقت قضاوت عادلانه تری داشتید .

"لااقل چرا عده ای رو فدای کوچکی خودمون میکنیم ؟!!
ای کاش یک لحظه هم که شده هر کدوم از ما یک فلش بک به این خاطرات می زدیم . حداقل برای لحظه ای از کالبد نقشمون در این جمع بیرون می اومدیم و از دید سوم شخص داستان به رفتارمون در قبال همدیگه نگاه می کردیم."

در جواب نظر دیگری هم گفتم،روابط ما مثل معادلاتی می مونه که ما مجموعه متغیرهای اون هستیم. با این پست قصد نداشتم که خودم رو از مجموعه متغیرهای این معادلات کنار بزارم اما گاهی اوقات رفتارهای متناقض این مجموعه متغیرها،نه در جهت اصلاح بلکه در مسیری قرار میگیره که حل این معادلات رو سخت میکنه.رفتارهایی که تنها بوی سالهای بچگی رو میده . انگار گذشت زمان و عادت کردن به هم، باعث میشه حساسیت روی رفتارمون کم بشه . فراموش میکنیم که این متغیرها تنها و تنها با هم میتونن این معادلات رو حل کنن. 

بیایید برای شخصیت،تفکر و شان وجودی هم ارزش بیشتری قائل باشیم ...

از اصلاح گفتید اما این جامعه کوچیک(دانشگاه) که مثال حی و حاضر شرایط ماست رو کسی جز من، تو و هر کدام از ما نمیسازه،چه بهتر بیایم از دیدی غیر از دید هرروزه به این جامعه و این معادلات انسانی و این متغیرها که هرکدام از ما باشیم نگاه کنیم. شاید اون وقت قهرهای مخملی، رفتارهای بچه گانه، بی حرمتی های کودکانه، دید بدبینانه و پوچ ناشی از رفتار انتزاعی ما، در رفتار هرروزه ما جایی نداشته باشه.

شاید اون موقع احترام در نظر عده ای،خرد شدن شخصیت و منزلت هریک از ما نباشه .

شاید ...

نوشته شده توسط رضا دارائی در سه شنبه 13 اسفند ماه سال 1387 در ساعت 11:13 AM موضوع : تلنگر | 4 نظر

گاها که اتفاقات و خاطرات دانشگاه رو مرور میکنم، لحظه های جالبی در نظرم پدیدار میشه .
آدمها، شخصیتها، حرفها، تعبیرات زبانی و ادعاها و در مقابلش رفتارهای متناقض خیلی از ما!
از غرور و رفتار و انتظارات و قهرهای مخملی گرفته تا جو بچه گانه آدمهای یک محیط کوچک مثل یک کلاس ! که فقط میشه در مقابلش یک لبخند زد!!!
مشتی حل نشده ها و جا نیفتاده ها !!!!
از موضوعاتی که فکر میکنیم می بایست برای هرکدام از ما بعنوان یک جزء از این مجموعه ی هرچند کوچک حل شده باشد اما واقعیت چیز دیگری است.
به هم می خندیم اما با هم نمی خندیم. شاید چون به هم عادت کردیم دیگه رفتارهای بچگانمون برامون روزمره و عادی شده .
نمیدونم، شاید گم شدیم ! شاید هم خودمون رو گم کردیم ! اما هنوز باور نداریم بزرگ شدیم .
نمیدونم چقدر باید بگذره تا بزرگ بشیم ؟! تا دست از حقارت های کوچیک کوچکیهامون برداریم .
نه به بزرگ شدن و قد کشیدن می اندیشیم و نه میگذاریم دیگران قد بکشند ؟! تا کی می خوایم خودمون رو پشت کوچکیهامون پنهان کنیم ؟!
تا کی ؟
لااقل چرا عده ای رو فدای کوچکی خودمون میکنیم ؟!!
ای کاش یک لحظه هم که شده هر کدوم از ما یک فلش بک به این خاطرات می زدیم . حداقل برای لحظه ای از کالبد نقشمون در این جمع بیرون می اومدیم و از دید سوم شخص داستان به رفتارمون در قبال همدیگه نگاه می کردیم.
ای کاش کمی به فلسفه بودنمان در اینجا می اندیشیدیم. ای کاش ذهن ما اونقدر که اسیر تفکرات بچه گانه و انتزاعی ادامه دار چند سال گذشتمان بود در فکر یک طلوع تازه می بود. در فکر اینکه کمی در مورد رفتار و گفتار و اندیشمان فکر کنیم ، شاید به یک ادبیات نو رسیم .
ادبیاتی نو که در آن حرفهامان تنها در حد یک حرف نبود.
ای کاش...

نوشته شده توسط رضا دارائی در دوشنبه 5 اسفند ماه سال 1387 در ساعت 7:24 PM موضوع : تلنگر | 17 نظر

سلام به همه دانشجویان عزیز . 

از امروز وب سایت رسمی انجمن علمی گروه کامپیوتر ( JUCC ) به آدرس زیر فعالیت خودش رو شروع خواهد کرد و در خدمت شما دوستان عزیز خواهد بود .  

   www.jucc.ir 

امیدوارم فعالیت این مجموعه و دوستانی که در خدمت شما خواهند بود بتونه موجبات رضایت شما رو فراهم کنه .

پاینده باشید .

نوشته شده توسط رضا دارائی در شنبه 3 اسفند ماه سال 1387 در ساعت 1:29 PM موضوع : خبرها و اطلاعیه ها | 3 نظر

3j3y6oqrhc5ri05jw.jpg

نوشته شده توسط رضا دارائی در شنبه 19 بهمن ماه سال 1387 در ساعت 3:13 PM موضوع : خبرها و اطلاعیه ها | 2 نظر

بهانه ام , بهانه ام
      پر از صدا برای اینکه گویم از صدای زجر یک سکوت
                      بهانه ام برای گفتن از حضور جبر!
                                                       و یک صدا که گویدم خموش !
  خزانه ام , خزانه ام
          برای حرفها و زخمها و لطف بی امان یک گروه !!!
                   برای کوبش صدای درد خویش!
                              و یک صدا دوباره آردم به هوش :
                                                                     خموش!
           ترانه ام , ترانه ام
                            پر از غرور واژه ها, غباری از خیال آتی و  حضور سین, سکوت !!!!!
                        ولی هجوم باد گرم این کویر
                                      تمام این غبار را میبرد به دوش !
                                       خیال کو ؟ چه شد ؟ مگر نبود حق من ؟
                                                گرفته شد خیال و گفته شد که بی عبث مکوش!
                    سوختیم ! ساختیم ! چه شد مگر ؟
                          چه سود ؟!
                            بهانه ایم و خزانه ایم و ترانه ایم
                                             ولی
                                                 من , تو , ما چه بی تفاوت 
                                                     مثال یک مجسمه ,
                                      سکوت در پیش گرفته ایم و
                                                                    پا به روی پا و دست زیر چانه ایم !!!!!!!

نوشته شده توسط رضا دارائی در شنبه 12 بهمن ماه سال 1387 در ساعت 3:35 PM موضوع : تلنگر | 5 نظر